خرید بک لینک

روضه تکراری ولی تمام نشدنی اربعین من، دلنوشته ای با عنوان:
1 من و اون
من: هی چطوری؟
اون: سلام
من: هه هه، سیاسوخته شدی!!!
اون: (سکوت)
من: پات هم مثل اینکه می لنگه! پشت پا زدی به خودت؟ هه هه هه
اون: (سرفه می کند)
من: اوه اوه، سرما هم که خوردی، شب پتو ننداختی روت؟
اون: (سکوت)
من: اربعین هیئت نیومدی تنبل!
اون: (یه قطره اشک)
من: تنبلی کردی پشیمون شدی آره؟
اون: (سکوت)
من: حالا چرا لالمونی گرفتی؟ بالاخره میگی این چند وقت کجا بودی؟
اون: . . . اگه خدا قبول کنه کربلا بودم
من: کَ کَ کربلا؟
اون: نذر کرده بودم اربعین به یاد کاروان اسرا پیاده برم کربلا (سرفه می کند)
من: (سکوت)
اون: عزاداری شما هم قبول باشه
من: (بغض گلو)
اون: حرم آقا یاد همتون بودم
من: (یه قطره اشک)
من و اون (تو بغل هم_گریه گریه گریه)
#غلامعلی_سخاوتی_راد

برچسب: نویسنده: باران کمالی تاريخ: يکشنبه 15 بهمن 1396 ساعت: 0:46

صفحه بندی