قایقی می خواهد
از جنس جنون
بادبانش احساس
لنگرش یک نظر یار
با شالی دل داده به باد
...
سینه کوبد بر پهنه ی اشک
بشکافد ابر سیگار غمم
بشکند موج آوار شده توی سرم
در نوردد قرن ها
تا رسد ساحل یار
مژه در هیبت جاشو داد زد
ساحل آنجا آنجا
...
فَرّ عشق قامت راست
سبزِ سبز
کرد آرام
با یک اشاره آتلانتیک را
مردمک چشمم بازِ باز
ساعت 25 : 1 بامداد 9 دیماه 1394
برچسب: غریق نجات,غریق رحمت,غریق نجاتی,غریق نجات اصفهان,غریق نجات خراسان رضوی,غریق رحمت الهی,غریق نجات انزلی,غریق نجات زن,غریق عشق,غریق نجات روزبه,
نویسنده: باران کمالی