جایی همین نزدیکای خودمون، یه گوشه از خاک ایرون، کنار رودی که خروشش رو حتی طبیعت قوی هم تحمل نمی کرد، یه عده جوون کر و لال جمع شدن دسته گل به آب دادن، یه عده شون سوار موج یه عده شون سوار قایق، اونا که سوار موج بودن با اون لباسای چسبون، دست تو دست هم، اونا که سوار قایق شونه به شونه ی هم، بنده خداها نمی شنیدن و حرف هم نمی زدن. کر بودن چون نمی شنیدن اون همه صدای انفجار و شلیک رو، صدای نارنجک و خمپاره رو، صدای تانک و ضدهوایی رو، حتی صدای هواپیماهایی که در اون تاریکی شب مثل خفاش بالای سرشون بود. نمی شنیدن صدای نعره های شیاطینی که تو دستشون هر وسیله ی دلخراشی بود و بی هوا آهنگ نحس مرگ می نواختن ولی چه فایده براشون، این جوونا که نمی شنیدن؛ تازه لال هم که بودن، اونا که سوار موج رو به خباثت شنا می کردن، وقتی به ضرب آلات قتاله اون غداره بندان خونین و مالین شدن برای اینکه صداشون درنیاد لال شدن لجن تو دهانشون گذاشتن تا صداشون خفه بشه اما چشماشون بازه باز بود، می دیدن اون چیزایی رو که بقیه نمی دیدن تمام بدنشون چشم بود برای دیدن اربابشون در لحظه شهادت، چه شبی!!! چه صبح وصالی!!!
عراقیا نمی دونستن که رگبار تیرباراشون چراغونی فضای وصل بود برای شب وصال:
آخه رسم خداست که بینا کنه کسی رو که صدایی رو جز صدای معشوق نمیشنوه، کسی رو که حرفی نمی زنه جز آواز عاشقی و ذکر دوست.
پرنده های پاک کربلای چهار خوش به سعادتتون که رفتید و بد بحال ما که موندیم و جز اشک چیزی برایمان باقی نموند.
سی سال گذشت از 3 ده 65
تقدیم به رزمندگان گردان همیشه پیروز عمار لشکر 7 ولی عصر(عج)
جمعه 95 / 10 / 3 ساعت 45 : 10 دقیقه شب همزمان با ساعت شروع عملیات کربلای چهار
غلامعلی سخاوتی راد
برچسب: کر و لال به انگلیسی,کر و لال,کر و لال ها,
نویسنده: باران کمالی