خرید بک لینک
چه دردناک است آب شدن شمعی در انتظار پروانه ای که در پیله تنهایی خود در حال خفگی است.

چه سوزناک است زخم کوچکی از خرده تیغی در گلستانی بی انتها.
چه غم انگیز است دیدن مادری طفل گم کرده در شهری غریب و یاغی.
چاک چاک می کند دل آدمی را صحنه نشستن کودکی زخمی از تیر تکفیر، بالین پدر و مادری غرق در خون.
آنجاست که بغض، گلوی نازک مهربانی و عشق را می فشارد و تنفس را تکه تکه می کند.
روز را شب می کند و شب را تب.
آااه ...
گلایه به که بازگویم؟
گریه کجا کنم؟
گریبان کجا دَرم؟
شکوه نزد کدام قاضی برم؟
...
.
.
ای تسکین دهنده قلب ها،
مرا دریاب
دستم گیر که پناهی جز تو نیست.

شنبه دوم اردیبهشت 96
همزمان با اذان ظهر

برچسب: دستگیر, نویسنده: باران کمالی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 13:25

صفحه بندی